الشيخ علي اكبر النهاوندي
142
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
نهى ، بلكه به صوارف و موانع ديگر نشد . مىگوييم : منع آنها به صوارف الهيّهء ديگر ، موجب الجاء و اضطرار آنهاست و اين منافى تكليف و نقض غرض بودن ثواب از روى اخيار است . اگر بگويند : چه فرقى ميان آن بزرگوار و آباى طاهرينش كه در ميان مردم ظاهر و هويدا بودند ، است با آنكه سلاطين جور در هر عصر و بيشتر خلايق ، مخالف و عدوى ايشان بودند ، پس چرا امامان ديگر غايب نشدند ؟ حال آنكه همين علّت غيبت و سرّ استتار اين حضرت در آن بزرگواران هم موجود بوده است . مىگوييم : فرق اين است كه سلاطين و ولات از طرف آن بزرگواران ، آسوده ، خاطرجمع و فارغالبال بودند ، چون مىدانستند ايشان خروج نخواهند كرد و به مقاتلهء با شمشير اعتقاد ندارند . امّا در مورد مهدى ، براى آنها معلوم شده بود آن جناب خروج خواهد كرد ، همهء سلاطين و ولات را مقهور خواهد نمود ، بساط سلطنت و دولت جبّارين را برخواهد چيد و بساط عدل و داد را بر روى زمين خواهد گسترانيد . پس لا محاله بايد از چنين كسى كه منافى و مضادّ با سلطنت ، دولت و شوكت آنهاست ؛ خايف باشند و به قدر امكان در صدد قلع و قمع او برآيند . شخص شريف مهدى آخرين حجج و در كشته شدنش ابطال وعدهء خداوندى است ، زيرا بعد از آن بزرگوار ، حجّت ديگرى نيست كه جانشين و خليفهء آن حضرت باشد ، لذا تا آن زمان كه حسب امر الهى از كشته شدن ، مأمون نشود ، خود را ظاهر ننمايد . بنابراين به واسطهء اين خوف ، استتار و غيبت آن حضرت در حكمت واجب باشد . وجه پنجم : اگر آن بزرگوار مانند پدران گرامى خود ظاهر باشد ، براى مراعات تقيّه چارهاى از بيعت كردن با سلاطين جور ندارد و بايد در انتظار وقتى باشد كه خداى عزّ و جلّ به او اذن خروج دهد و چون آنحضرت براى پاك كردن زمين از كثافات كفر و شرك ، حجّت بالغه و قائم به سيف است ، حكمت چنين اقتضا كرده كه احدى بر او سبيل و بيعت نداشته باشد .